تصویر بهرام شهریاری

بهرام شهریاری

آسیای مرکزی در میانه قدرت‌ها؛
ایران کجای نقشه جدید ایستاده است؟

رقابت آمریکا، چین و روسیه؛ فرصت‌ها و مخاطرات ایران در شاهراه‌های تازه اوراسیا

سفر اخیر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، به ازبکستان و نشست او با پنج جمهوری آسیای مرکزی را نمی‌توان صرفاً یک سفر دیپلماتیک معمولی دانست. حضور هیئتی بزرگ از مدیران اقتصادی آمریکایی، تمرکز بر مواد معدنی حیاتی، انرژی، حمل‌ونقل، فناوری و سرمایه‌گذاری و امضای مجموعه‌ای از توافق‌های اقتصادی، نشان می‌دهد واشنگتن می‌خواهد حضور خود در آسیای مرکزی را از حوزه سیاست و امنیت به اقتصاد و زیرساخت گسترش دهد. رویترز (Reuters؛ خبرگزاری بین‌المللی مستقل با تمرکز بر اخبار سیاسی، اقتصادی و مالی) این سفر را بخشی از تلاش آمریکا برای تعمیق روابط با منطقه‌ای توصیف کرده که در میان روسیه، چین و ایران قرار گرفته است.

در همین سفر، دفتر ریاست‌جمهوری ازبکستان اعلام کرد مجموعه‌ای از توافق‌های جدید با طرف‌های آمریکایی به ارزش تقریبی ۱۲ میلیارد دلار در حوزه‌هایی مانند معدن، انرژی، حمل‌ونقل، هوش مصنوعی، فناوری دیجیتال، کشاورزی و خدمات مالی منعقد شده است. هم‌زمان، چارچوب «گفت‌وگوی مشارکت راهبردی تقویت‌شده» میان دو کشور نیز توسعه یافت. این تحولات یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: آسیای مرکزی دیگر حیاط خلوت انحصاری هیچ قدرتی نیست.

کشورهای منطقه، به‌ویژه ازبکستان و قزاقستان، ظاهراً قصد ندارند میان آمریکا، چین و روسیه یکی را انتخاب کنند. الگوی غالب، افزایش تعداد گزینه‌هاست: استفاده از سرمایه و فناوری آمریکا، زیرساخت و بازار چین، روابط تاریخی و اقتصادی با روسیه، و مسیرهای جنوبی از طریق ایران. این همان الگوی «چندهم‌پیمانی بدون واگذاری کامل استقلال» است؛ الگویی که می‌تواند به یکی از ویژگی‌های اصلی نظم چندمرکزی آینده تبدیل شود.

ازبکستان؛ گره‌ای که اهمیتش رو به افزایش است

ازبکستان به دلیل جمعیت، موقعیت مرکزی، منابع معدنی و سیاست خارجی متنوع، به یکی از مهم‌ترین کشورهای آسیای مرکزی تبدیل شده است. نتایج سفر روبیو نشان می‌دهد واشنگتن می‌خواهد رابطه خود با تاشکند را از سطح سیاسی به شراکت اقتصادی و فناوری بلندمدت ارتقا دهد. دفتر ریاست‌جمهوری ازبکستان نیز از رشد تجارت دو کشور و گسترش همکاری در حوزه‌های سرمایه‌گذاری و فناوری سخن گفته است.

اما همین ازبکستان روابط خود با چین، روسیه و ایران را نیز حفظ کرده است. بنابراین افزایش همکاری با آمریکا الزاماً به معنای انتقال از یک بلوک به بلوک دیگر نیست؛ بلکه بیشتر نشانه سیاست تنوع‌بخشی به روابط خارجی و افزایش قدرت چانه‌زنی است.

قزاقستان؛ پیوند شمال با جنوب

قزاقستان نمونه روشن‌تری از چندجهتی‌شدن سیاست خارجی منطقه است. این کشور روابط عمیقی با روسیه و چین دارد، اما هم‌زمان به دنبال توسعه کریدور ترانس‌کاسپین به سمت اروپا و مسیرهای جنوبی از طریق ایران است.

در سال ۲۰۲۶، قزاقستان و ایران قرارداد بلندمدتی برای ایجاد پایانه حمل‌ونقل و لجستیک قزاقستان در بندر شهید رجایی امضا کردند. منابع رسمی قزاقستان این پروژه را در راستای تقویت کریدور بین‌المللی شمال–جنوب، افزایش تاب‌آوری لجستیکی و تسهیل دسترسی به بازارهای خلیج فارس، جنوب و جنوب‌شرق آسیا و شرق آفریقا توصیف کرده‌اند. این برای تهران اهمیت راهبردی دارد: ایران فقط همسایه‌ای در جنوب آسیای مرکزی نیست؛ می‌تواند یکی از مسیرهای اصلی اتصال آن به آب‌های آزاد باشد.

ترکمنستان؛ همسایه‌ای کوچک اما راهبردی

ترکمنستان از نظر جمعیت قدرت بزرگی نیست، اما در معادله انرژی و ترانزیت جایگاهی مهم دارد. این کشور با ایران مرز مشترک دارد، از ذخایر عظیم گاز برخوردار است و در مسیر میان دریای خزر و قلب آسیای مرکزی قرار گرفته است.

حضور ترکمنستان در قالب C5+1 (سازوکار گفت‌وگوی آمریکا با پنج کشور آسیای مرکزی شامل قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان) نشان می‌دهد عشق‌آباد نیز به دنبال گسترش دامنه روابط خارجی خود است. در عین حال، انرژی، تجارت مرزی و مسیرهای ترانزیتی با ایران همچنان برای آن اهمیت دارند. این دو روند متناقض نیستند؛ بلکه بخشی از همان سیاست چندجهتی کشورهای منطقه‌اند.

چین؛ قدرتی که با زیرساخت کار می‌کند

مزیت اصلی چین در آسیای مرکزی فقط حجم سرمایه نیست؛ زیرساخت، استمرار و اتصال فیزیکی است. راه‌آهن، جاده، خطوط انرژی و پروژه‌های صنعتی در طول سال‌ها شبکه‌ای ساخته‌اند که با یک سفر سیاسی یا چند قرارداد کوتاه‌مدت جایگزین نمی‌شود.

واکنش پکن به افزایش حضور آمریکا نیز تا این مرحله بیشتر عملی بوده تا لفظی: تعمیق سرمایه‌گذاری، تقویت همکاری‌های امنیتی و پیگیری پروژه‌های اتصال منطقه‌ای. از این رو رقابت آمریکا و چین الزاماً به تقسیم آسیای مرکزی به دو بلوک منجر نمی‌شود؛ بلکه ممکن است قدرت چانه‌زنی کشورهای منطقه را افزایش دهد.

روسیه؛ نفوذی که هنوز ریشه‌دار است

روسیه، با وجود فشار جنگ اوکراین و تحریم‌ها، همچنان از طریق زبان، مهاجرت نیروی کار، تجارت، شبکه‌های حمل‌ونقل و همکاری‌های امنیتی حضور عمیقی در آسیای مرکزی دارد. تصور حذف سریع روسیه از منطقه با واقعیت شبکه‌های تاریخی و اقتصادی آن سازگار نیست.

آنچه تغییر کرده، تمایل کشورهای منطقه به کاهش وابستگی انحصاری است. هدف بسیاری از آن‌ها نه حذف روسیه، بلکه افزودن گزینه‌های بیشتر و کاهش آسیب‌پذیری ناشی از وابستگی به یک مسیر یا یک قدرت است.

آمریکا؛ تلاش برای تبدیل نفوذ سیاسی به شبکه اقتصادی

سفر روبیو یک تغییر مهم در رویکرد آمریکا را نشان می‌دهد. واشنگتن این بار فقط با پیام‌های امنیتی وارد نشده است؛ حضور گسترده مدیران اقتصادی، تمرکز بر مواد معدنی حیاتی، فناوری و سرمایه‌گذاری نشان می‌دهد آمریکا می‌خواهد برای نفوذ سیاسی خود پایه اقتصادی ایجاد کند.

با این حال، موفقیت این رویکرد به میزان پذیرش این واقعیت بستگی دارد که کشورهای آسیای مرکزی هم‌زمان با چین و روسیه همکاری خواهند کرد. اگر واشنگتن این چندهم‌پیمانی را بپذیرد، امکان حضور پایدارتر دارد؛ اگر منطقه را به انتخاب میان بلوک‌ها وادار کند، مقاومت بیشتری خواهد دید.

ایران؛ مزیت جغرافیایی بزرگ، اما استفاده محدود

ایران یک مزیت دارد که هیچ قدرت فرامنطقه‌ای نمی‌تواند آن را تکرار کند: جغرافیا. ایران می‌تواند آسیای مرکزی را به خلیج فارس، دریای عمان، هند، ترکیه، عراق و شبکه حمل‌ونقل جنوب متصل کند. توسعه راه‌آهن قزاقستان–ترکمنستان–ایران، همکاری‌های بندری و کریدور بین‌المللی شمال–جنوب، این ظرفیت را از یک مفهوم نظری به پروژه‌ای عملی نزدیک می‌کند.

اما نقطه ضعف اصلی ایران نیز روشن است: تحریم، محدودیت‌های بانکی، نااطمینانی برای سرمایه‌گذار و ریسک امنیتی می‌تواند ارزش همین جغرافیا را کاهش دهد. بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی (اندیشکده آمریکایی فعال در حوزه سیاست خارجی، ژئوپلیتیک و امنیت بین‌الملل) در بررسی مسیرهای تجاری آسیای مرکزی نشان داده است که کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی، به دنبال گزینه‌های جدید هستند؛ اما جنگ و بی‌ثباتی در مسیرهای جایگزین، از جمله مسیر ایران، هزینه و نااطمینانی را افزایش می‌دهد.

این دوگانگی، مسئله اصلی ایران است: جغرافیا به‌خودی خود قدرت نیست. زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که دیگران بتوانند با اطمینان، به صورت مستمر و با هزینه رقابتی از آن استفاده کنند.

اگر ایران به شاهراه منطقه‌ای تبدیل شود

اگر ایران بتواند جایگاه خود را در کریدورهای اصلی آسیای مرکزی، خلیج فارس، دریای عمان و مسیرهای شمال–جنوب تثبیت کند، دیگر تنها دارایی راهبردی آن تنگه هرمز نخواهد بود. در آن صورت، ایران علاوه بر قدرت گلوگاهی در هرمز، به بخشی از یک شاهراه چندمسیره برای تجارت، انرژی و ترانزیت اوراسیا تبدیل می‌شود.

این تغییر از نظر بازدارندگی اهمیت اساسی دارد. هرچه کشورهای بیشتری برای منافع اقتصادی خود به مسیرهای عبوری از ایران وابسته شوند، هزینه بی‌ثبات‌کردن یا منزوی‌کردن ایران برای بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای افزایش خواهد یافت. بازدارندگی در این حالت تنها از توان مسدودکردن یک گلوگاه ناشی نمی‌شود؛ از نیاز دیگران به باز ماندن یک شبکه شکل می‌گیرد.

به بیان دیگر، قدرت ایران می‌تواند از «قدرت گلوگاهی» به «قدرت شبکه‌ای» گسترش یابد. تنگه هرمز همچنان اهمیت خود را حفظ می‌کند، اما در کنار آن، خطوط ریلی، بنادر جنوبی، کریدور شمال–جنوب و پیوندهای تجاری با آسیای مرکزی به دارایی‌های جدید بازدارندگی تبدیل می‌شوند.

تفاوت «مسیر جایگزین هرمز» با «جایگزینی مسیر ایران در آسیای مرکزی»

در مقاله پیشین «آیا در نظم جدید جهانی هنوز می‌توان یک کشور را محاصره کرد؟» اشاره شد که برای عبور از تنگه هرمز مسیرهای جایگزین وجود دارد، اما ایجاد ظرفیت کافی در آن مسیرها پرهزینه، زمان‌بر و از نظر حجم انتقال محدود است. از این رو، هرمز یک مزیت راهبردیِ از پیش موجود برای ایران است؛ مزیتی که جایگزین‌کردن کامل آن در کوتاه‌مدت آسان نیست.

اما مسئله آسیای مرکزی ماهیتی متفاوت دارد. در اینجا ایران هنوز در حال رقابت برای تثبیت جایگاه خود در شبکه‌های ترانزیتی آینده است. اگر کریدورهای رقیب از مسیر خزر و قفقاز، ترکیه، افغانستان یا پاکستان زودتر توسعه یابند و سرمایه‌گذاری، قراردادهای بلندمدت و زنجیره‌های لجستیکی پیرامون آن‌ها شکل بگیرد، کشورهای منطقه می‌توانند به‌تدریج به مسیرهایی عادت کنند که ایران در آن‌ها نقش محدودی دارد. بنابراین در هرمز، مسئله اصلی «حفظ یک مزیت موجود» است؛ اما در آسیای مرکزی، مسئله «به‌دست‌آوردن و تثبیت یک مزیت جدید پیش از نهادینه‌شدن مسیرهای رقیب» است.

ترکیب این دو موقعیت می‌تواند اهمیت راهبردی ایران را به‌طور محسوسی افزایش دهد. حفظ جایگاه ایران در هرمز، قدرت گلوگاهی موجود را نگه می‌دارد؛ و تبدیل‌شدن ایران به مسیر قابل اتکای آسیای مرکزی به آب‌های آزاد، یک لایه تازه از قدرت شبکه‌ای ایجاد می‌کند. در چنین حالتی، ایران فقط کشوری در کنار یک تنگه حیاتی نخواهد بود، بلکه به بخشی از معماری دائمی تجارت و ترانزیت اوراسیا تبدیل می‌شود؛ و همین وابستگی متقابل، دامنه بازدارندگی را از یک نقطه جغرافیایی به چند مسیر و چند کشور گسترش می‌دهد.

حضور ایران چه مزیتی دارد؟

حضور فعال ایران می‌تواند درآمد ترانزیتی را افزایش دهد، پیوند اقتصادی پایدار با آسیای مرکزی ایجاد کند، اهمیت بنادر جنوبی را بالا ببرد و بخشی از انزوای اقتصادی ناشی از تحریم را کاهش دهد. مهم‌تر از همه، می‌تواند ایران را از یک کشور واقع در مسیر، به یک گره ضروری در شبکه منطقه‌ای تبدیل کند.

هرچه تعداد کشورهایی که برای تجارت، انرژی یا دسترسی به آب‌های آزاد به ایران نیاز دارند بیشتر شود، هزینه حذف ایران از ترتیبات منطقه‌ای نیز افزایش می‌یابد. این همان جایی است که اقتصاد، جغرافیا و امنیت به هم می‌رسند.

و غیبت ایران چه هزینه‌ای دارد؟

اگر ایران در این رقابت حضور مؤثر نداشته باشد، مسیرهای جایگزین تقویت خواهند شد: کریدور میانی از خزر و قفقاز، مسیر ترکیه، مسیر افغانستان و پاکستان، و شبکه‌هایی که با حمایت آمریکا، چین یا اروپا توسعه می‌یابند.

در این حالت، ایران ممکن است همچنان روی نقشه در چهارراه منطقه قرار داشته باشد، اما دیگران به تدریج یاد می‌گیرند چگونه آن چهارراه را دور بزنند. از دست رفتن این فرصت فقط یک زیان اقتصادی نیست؛ می‌تواند به کاهش وزن ژئوپلیتیکی ایران در نظم آینده منجر شود.

نتیجه

آسیای مرکزی امروز نمونه‌ای فشرده از نظم جهانی در حال تغییر است. آمریکا وارد می‌شود، چین می‌ماند، روسیه عقب‌نشینی کامل نمی‌کند و کشورهای منطقه نیز حاضر نیستند در یک بلوک بسته قرار بگیرند.

در چنین نظمی، قدرت فقط از اندازه اقتصاد یا ارتش نمی‌آید؛ از اتصال به شبکه‌ها و ضروری‌بودن برای دیگران نیز ناشی می‌شود. ایران در این میان از یکی از مهم‌ترین مزیت‌های جغرافیایی اوراسیا برخوردار است، اما تبدیل این مزیت به قدرت نیازمند ثبات، زیرساخت، روابط مالی قابل اتکا و حضور فعال در شبکه‌های منطقه‌ای است.

از این منظر، هرمز و آسیای مرکزی برای ایران دو دارایی هم‌جنس نیستند: اولی مزیتی تثبیت‌شده است که باید حفظ شود و دومی فرصتی در حال شکل‌گیری است که اگر امروز به شبکه پایدار تبدیل نشود، ممکن است فردا توسط مسیرهای رقیب محدود شود.

پرسش اصلی برای ایران این نیست که آمریکا یا چین در آسیای مرکزی چه می‌کنند. پرسش اصلی این است که آیا ایران می‌تواند موقعیت جغرافیایی خود را به شبکه‌ای از منافع متقابل تبدیل کند که کشورهای منطقه برای توسعه و تجارت خود به ادامه حضور ایران نیاز داشته باشند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، آسیای مرکزی می‌تواند یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بازگشت ایران به شبکه اقتصادی اوراسیا باشد. اگر نه، رقبا و همسایگان منتظر ایران نخواهند ماند.

«در نظم شبکه‌ای، قدرت فقط از توان بستن یک گلوگاه ناشی نمی‌شود؛ از ضرورت باز ماندن یک شبکه نیز شکل می‌گیرد.»

منابع منتخب

• دفتر ریاست‌جمهوری ازبکستان (منبع رسمی دولت ازبکستان): گزارش توافق‌ها و همکاری‌های اقتصادی و راهبردی با ایالات متحده در جریان سفر مارکو روبیو.

• رویترز (Reuters؛ خبرگزاری بین‌المللی مستقل): گزارش‌های مربوط به سفر مارکو روبیو به آسیای مرکزی، اهداف اقتصادی، مواد معدنی حیاتی و گسترش حضور آمریکا در منطقه.

• دولت و وزارت امور خارجه قزاقستان (منابع رسمی دولتی): اطلاعات مربوط به پایانه لجستیکی قزاقستان در بندر شهید رجایی و توسعه مسیرهای کریدور شمال–جنوب.

• بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی (Carnegie Endowment for International Peace؛ اندیشکده آمریکایی فعال در سیاست خارجی، ژئوپلیتیک و امنیت بین‌الملل): تحلیل مسیرهای تجاری جایگزین آسیای مرکزی و ریسک‌های ژئوپلیتیکی آن‌ها.

• چارچوب C5+1 (سازوکار گفت‌وگوی ایالات متحده با پنج جمهوری آسیای مرکزی): قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان.