تصویر بهرام شهریاری

بهرام شهریاری

آیا جنگ سوم در پیش است؟

سه سناریو پیش روی ایران و آمریکا؛ جنگ گسترده، درگیری محدود یا توافق سیاسی

تحولات چند روز اخیر، معادله جنگ ایران و آمریکا را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده، کاهش محسوس محبوبیت دونالد ترامپ، بحران سیاسی بنیامین نتانیاهو در اسرائیل، ادامه مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن، ورود فعال‌تر چین، مواضع روسیه و تلاش کشورهای منطقه برای جلوگیری از گسترش درگیری، مجموعه‌ای از عوامل را در کنار یکدیگر قرار داده‌اند که می‌توانند مسیر بحران را تغییر دهند.

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا آمریکا از قدرت نظامی برخوردار است یا نه. این مسئله محل تردید نیست. پرسش مهم‌تر آن است که آیا آمریکا هنوز می‌تواند قدرت نظامی خود را در خاورمیانه، به‌ویژه در برابر ایران، با همان آزادی عمل، همان شبکه پایگاهی، همان همراهی متحدان و همان هزینه قابل‌تحمل گذشته به کار گیرد؟

پاسخ به این پرسش امروز بسیار پیچیده‌تر از چند ماه قبل است.

انتخابات آمریکا؛ یک پیام سیاسی روشن

نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نخستین عامل تغییر معادله است. دموکرات‌ها کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست آورده‌اند؛ نتیجه‌ای که به‌طور گسترده به‌عنوان ضربه‌ای سیاسی به دولت ترامپ تعبیر شده است. هزینه زندگی و پیامدهای جنگ ایران نیز از موضوعات مهمی بوده‌اند که بر رفتار رأی‌دهندگان اثر گذاشته‌اند.

این نتیجه اختیار قانونی رئیس‌جمهور آمریکا را از میان نمی‌برد. ترامپ همچنان فرمانده کل نیروهای مسلح است و می‌تواند دستور عملیات نظامی صادر کند. اما میان داشتن اختیار نظامی و داشتن آزادی عمل سیاسی تفاوت بزرگی وجود دارد.

رئیس‌جمهوری که حزبش کنترل کنگره را از دست داده و جنگ خارجی به یکی از موضوعات مهم انتخاباتی تبدیل شده است، برای آغاز دور تازه‌ای از یک جنگ گسترده با هزینه سیاسی بیشتری روبه‌رو خواهد شد. بنابراین نتیجه انتخابات را نمی‌توان پایان امکان جنگ دانست؛ اما می‌توان آن را یکی از عواملی دانست که محاسبه هزینه و فایده جنگ را در واشنگتن تغییر داده است.

اسرائیل؛ آیا زمان علیه نتانیاهو حرکت می‌کند؟

تحول دوم در اسرائیل است. بلوک نتانیاهو دیگر اکثریت لازم برای تشکیل دولت را در اختیار ندارد. احزاب مخالف به رهبری گادی آیزنکوت در حال گفت‌وگو برای یافتن راه تشکیل دولت جایگزین‌اند و احزاب عرب نیز اعلام کرده‌اند حاضرند برای کنارزدن نتانیاهو از یک دولت جایگزین، حتی از خارج کابینه، حمایت کنند.

تشکیل دولت جایگزین هنوز قطعی نیست، اما یک واقعیت تغییر کرده است: نتانیاهو دیگر از ثبات سیاسی گذشته برخوردار نیست. اگر آیزنکوت و دیگر مخالفان بتوانند فرمولی برای تشکیل دولت پیدا کنند، یکی از اصلی‌ترین حامیان ادامه فشار نظامی علیه ایران ممکن است قدرت را از دست بدهد.

این وضعیت چند هفته آینده را هم مهم و هم خطرناک می‌کند. هرچه احتمال پایان دولت نتانیاهو افزایش یابد، ممکن است انگیزه او برای ایجاد یک واقعیت سیاسی یا امنیتی تازه پیش از خروج از قدرت نیز افزایش پیدا کند.

ایران؛ بدون عقب‌نشینی آشکار

در سوی دیگر معادله، ایران تاکنون از شروط اصلی اعلام‌شده خود عقب‌نشینی نکرده است. تهران همچنان پایان محاصره دریایی، رفع محدودیت فروش نفت، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و اجرای دیگر شروط خود را پیش‌شرط ورود به مرحله بعدی مذاکرات می‌داند. ایران همچنین می‌گوید بازگشایی کامل تنگه هرمز باید در چارچوب یک توافق متقابل انجام شود.

اما در کنار این موضع سخت، یک نشانه مهم از انعطاف نیز دیده می‌شود. پیشنهاد اولیه ایران برای اجرای ترتیبات توافق و بازگشایی تنگه هرمز بر یک بازه چندروزه استوار بود، اما اکنون تهران گفته است که اجرای بخش اصلی طرح می‌تواند ظرف دو روز انجام شود. ایران از اصل مطالبات خود عقب ننشسته، اما در زمان‌بندی و نحوه اجرای توافق انعطاف نشان داده است.

در عین حال، مذاکرات ادامه دارد. وضعیت امروز ترکیبی از دو پیام متضاد است: ایران تسلیم نشده است، اما در مذاکره را نیز نبسته است؛ آمریکا گزینه نظامی را کنار نگذاشته است، اما ظاهراً برای ورود فوری به یک جنگ بزرگ نیز شتاب گذشته را نشان نمی‌دهد.

عربستان، اروپا و مسئله‌ای که می‌تواند معادله نظامی را تغییر دهد

در کنار مذاکرات، مسئله دیگری نیز وجود دارد که مستقیماً بر توان عملیاتی آمریکا اثر می‌گذارد: دسترسی به خاک، حریم هوایی، پایگاه‌ها و شبکه پشتیبانی متحدان.

گفت‌وگوهای ایران و عربستان درباره ترتیبات امنیتی منطقه ادامه دارد و هر دو طرف تلاش می‌کنند از گسترش دوباره جنگ جلوگیری کنند. اگر عربستان و دیگر کشورهای منطقه در یک دور تازه جنگ از مشارکت مستقیم فاصله بگیرند، مسئله فقط یک تغییر سیاسی نخواهد بود؛ آزادی عمل عملیاتی آمریکا نیز محدودتر خواهد شد.

از سوی دیگر، ایران هشدار داده است که در صورت آغاز دور تازه‌ای از حملات، اهداف آمریکایی و اسرائیلی می‌توانند در فهرست پاسخ ایران قرار گیرند.

اروپا نیز در شرایطی قرار ندارد که بتوان آن را از معادله حذف کرد. افزایش هزینه انرژی، فشار تورمی، اعتراض‌های اجتماعی و مخالفت بخش‌هایی از اتحادیه‌های کارگری با انتقال تسلیحات و افزایش هزینه‌های نظامی، هزینه سیاسی مشارکت در یک جنگ تازه را برای دولت‌های اروپایی بالا برده است.

بنابراین پرسش اروپا فقط این نیست که آیا از نظر نظامی می‌تواند در کنار آمریکا قرار گیرد؛ پرسش این است که آیا دولت‌های اروپایی از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آماده پرداخت هزینه یک جنگ تازه هستند؟ اگر مشارکت در جنگ به افزایش قیمت انرژی، تشدید تورم، اختلال در تجارت و کشتیرانی و خطر حملات متقابل علیه تأسیسات نظامی منجر شود، هزینه آن مستقیماً وارد سیاست داخلی اروپا خواهد شد.

قدرت ناو بدون شبکه پشتیبانی

این موضوع برای آمریکا اهمیت بنیادی دارد. توان نظامی واشنگتن فقط از ناوهای هواپیمابر، زیردریایی‌ها یا بمب‌افکن‌های دوربرد تشکیل نشده است. پشت این ابزارها شبکه‌ای وسیع از فرودگاه‌ها، بنادر، مراکز تعمیر و نگهداری، کشتی‌های پشتیبانی، انبارهای مهمات، سوخت‌رسانی، اطلاعات و حمایت متحدان قرار دارد.

آمریکا بدون این شبکه نیز قادر به حمله است. اما تفاوت بزرگی میان توان آغاز یک حمله و توان ادامه دادن یک جنگ طولانی و پرشدت وجود دارد. اگر کشورهای منطقه مشارکت خود را محدود کنند و اروپا نیز همکاری پایگاهی و لجستیکی خود را کاهش دهد، آمریکا با خطوط تدارکاتی طولانی‌تر، هزینه بیشتر، دشواری در جایگزینی مهمات و محدودیت بیشتر در تعمیر و پشتیبانی روبه‌رو خواهد شد.

قدرت یک ناو تنها به تعداد هواپیماهای روی عرشه آن وابسته نیست؛ به شبکه‌ای بستگی دارد که پشت سر آن ایستاده است.

درست در همین نقطه، پرسش جنگ تغییر می‌کند. دیگر سؤال فقط این نیست که آیا آمریکا می‌تواند حمله کند؟ پرسش مهم‌تر این است: آیا آمریکا می‌تواند جنگ را ادامه دهد، پیامدهای آن را کنترل کند و هزینه‌های آن را تحمل کند؟

سناریوی نخست: بازگشت به جنگ گسترده

سناریوی نخست، آغاز دور تازه‌ای از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. این سناریو همچنان ممکن است.

آمریکا توان ضربه اولیه بسیار بالایی دارد و می‌تواند در مدت کوتاهی حجم قابل‌توجهی از آتش را علیه اهداف مشخص به کار گیرد. اما مشکل اصلی پس از نخستین موج حملات آغاز می‌شود.

ایران کشوری کوچک با چند هدف محدود نیست. وسعت جغرافیایی، پراکندگی زیرساخت‌ها، توان موشکی و پهپادی و دسترسی به اهداف متعدد منطقه‌ای باعث می‌شود عملیات نظامی علیه ایران به‌سرعت از مرحله حمله وارد مرحله دشوارتر مدیریت پیامدها شود.

اگر کشورهای منطقه از مشارکت فاصله بگیرند و اروپا نیز همکاری خود را محدود کند، آمریکا ناچار خواهد شد بخش بیشتری از عملیات را از فاصله دور اداره کند. این موضوع جنگ را غیرممکن نمی‌کند، اما آن را پرهزینه‌تر، پیچیده‌تر و از نظر استمرار دشوارتر می‌سازد.

نقطه قوت این سناریو برای آمریکا روشن است: توان بالای ضربه اولیه. اما نقطه ضعف آن در پرسشی است که پس از اولین حمله مطرح می‌شود: بعد چه خواهد شد؟ آیا آمریکا می‌تواند پاسخ ایران را مهار کند؟ آیا می‌تواند از پایگاه‌ها، کشتیرانی، متحدان و زیرساخت‌های منطقه‌ای محافظت کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا می‌تواند حملات نظامی را به یک نتیجه سیاسی مشخص تبدیل کند؟

سناریوی دوم: جنگ محدود؛ آیا واقعاً قابل‌کنترل است؟

سناریوی دوم، انجام حملات محدود، دقیق و مقطعی بدون ورود رسمی به یک جنگ تمام‌عیار است. در نگاه نخست، این گزینه ممکن است برای واشنگتن جذاب‌تر باشد. ترامپ می‌تواند نشان دهد که همچنان آماده استفاده از قدرت نظامی است، بدون آنکه رسماً وارد جنگی شود که هزینه اقتصادی و سیاسی آن به‌سرعت افزایش پیدا کند.

اما این سناریو یک مشکل اساسی دارد: هیچ طرفی نمی‌تواند تضمین کند جنگ محدود، محدود باقی بماند.

در اینجا نقش اسرائیل تعیین‌کننده می‌شود. حتی اگر واشنگتن بخواهد سطح درگیری را محدود نگه دارد، تضمینی وجود ندارد که اسرائیل دقیقاً همان محاسبه را داشته باشد. نتانیاهو اکنون با شرایط سیاسی شکننده‌ای روبه‌روست و ممکن است ادامه بحران امنیتی را از زاویه سیاست داخلی نیز محاسبه کند.

اما اسرائیل نیز در برابر پاسخ ایران آسیب‌پذیر است. جغرافیای کوچک، تمرکز بالای جمعیت و زیرساخت‌ها و وابستگی شدید فعالیت اقتصادی و اجتماعی به شبکه‌های حیاتی باعث می‌شود یک درگیری موشکی و پهپادی طولانی بتواند هزینه بسیار سنگینی بر اسرائیل تحمیل کند. بنابراین مسئله برای اسرائیل فقط این نیست که آیا می‌تواند در عملیات دیگری علیه ایران مشارکت کند؛ پرسش مهم‌تر این است که هزینه پاسخ ایران برای اسرائیل چه خواهد بود؟

از اینجا یک زنجیره خطرناک ممکن است آغاز شود: حمله محدود آمریکا؛ ورود یا گسترش عملیات اسرائیل؛ پاسخ ایران؛ فشار بر آمریکا برای پاسخ دوباره؛ و سپس افزایش مرحله‌به‌مرحله سطح درگیری.

بنابراین خطر اصلی سناریوی دوم این است که سه طرف تعریف یکسانی از «جنگ محدود» ندارند. آمریکا ممکن است به دنبال حمله‌ای کنترل‌شده باشد؛ اسرائیل ممکن است همان لحظه را فرصتی برای افزایش فشار بر ایران ببیند؛ ایران نیز ممکن است برای جلوگیری از تبدیل حملات محدود به یک روند دائمی، پاسخ شدیدتری انتخاب کند.

در آن صورت، جنگی که قرار بود محدود بماند، می‌تواند بدون تصمیم اولیه هیچ‌یک از طرف‌ها به یک جنگ گسترده منطقه‌ای تبدیل شود. نقطه قوت این سناریو برای آمریکا آن است که امکان نمایش قدرت را بدون پذیرش فوری هزینه جنگ تمام‌عیار فراهم می‌کند. اما نقطه ضعف بنیادی آن این است که واشنگتن کنترل کامل رفتار اسرائیل و واکنش ایران را در اختیار ندارد.

سناریوی سوم: توافق سیاسی؛ اکنون نوبت واشنگتن است؟

سناریوی سوم، حرکت به سمت توافق سیاسی و پایان مرحله نظامی بحران است. در هفته‌های اخیر، وزن این سناریو افزایش یافته است.

ایران همچنان بر شروط اصلی خود ایستاده است، اما در زمان‌بندی اجرای توافق انعطاف نشان داده و امکان اجرای بخش اصلی طرح در مدت دو روز را مطرح کرده است. در این چارچوب، ایران خواستار پایان محاصره دریایی، کاهش یا رفع محدودیت فروش نفت و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده است و در مقابل می‌تواند در مدت کوتاهی روند بازگشایی تنگه هرمز را آغاز کند.

بنابراین ایران از اصل مطالبات عقب ننشسته است، اما در زمان و شیوه اجرا انعطاف نشان داده است. از این نقطه به بعد، پرسش مهم متوجه واشنگتن است: آیا آمریکا نیز حاضر است نشانه‌ای عملی از حسن‌نیت نشان دهد؟

اگر هدف واقعی پایان جنگ باشد، اقداماتی مانند آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران، کاهش محدودیت فروش نفت و پایان یا کاهش محاصره دریایی می‌تواند از نگاه تهران نشانه‌ای از آمادگی آمریکا برای عبور از مرحله فشار نظامی و ورود به مرحله توافق باشد.

چین؛ از میانجی‌گری تا امکان نظارت بر اجرای توافق

در همین نقطه، نقش چین اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. چین در روزهای اخیر فعالیت دیپلماتیک خود را افزایش داده است و هم‌زمان بر راه‌حل سیاسی، امنیت مسیرهای انرژی و جلوگیری از گسترش جنگ تأکید کرده است.

هنوز نمی‌توان گفت چین رسماً به‌عنوان ناظر اجرای یک توافق دو روزه تعیین شده است. اما اگر تهران و واشنگتن بر سر یک توافق متقابل به نتیجه برسند، پکن می‌تواند – در صورت پذیرش دو طرف – یکی از گزینه‌های مهم برای نقش نظارتی یا تضمین‌کننده سیاسی باشد.

اهمیت این مسئله روشن است. بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا عمیق است و توافقی که فقط بر وعده‌های دو طرف استوار باشد، آسیب‌پذیر خواهد بود. حضور یک بازیگر سوم می‌تواند اجرای هم‌زمان تعهدات را قابل‌اعتمادتر کند: آمریکا اقدامات مورد توافق خود را انجام دهد و ایران نیز در مقابل تعهدات مربوط به بازگشایی و امنیت تنگه هرمز را اجرا کند.

در چنین چارچوبی، چین می‌تواند از یک میانجی سیاسی به بخشی از سازوکار اطمینان از اجرای توافق تبدیل شود.

توافق؛ شکست یا راه خروج؟

این سناریو برای ترامپ یک مزیت سیاسی مهم دارد. او مجبور نیست توافق را به‌عنوان شکست معرفی کند. می‌تواند ادعا کند فشار نظامی و اقتصادی آمریکا ایران را به پذیرش یک سازوکار سریع برای بازگشایی هرمز و ادامه مذاکرات وادار کرده است.

ایران نیز می‌تواند اعلام کند که بدون کنارگذاشتن شروط اصلی خود، آمریکا را به پذیرش بخشی از مطالباتش وادار کرده است. در چنین وضعیتی، هر دو طرف می‌توانند از بحران خارج شوند بدون آنکه رسماً اعلام کنند شکست خورده‌اند.

این شاید مهم‌ترین مزیت سناریوی سوم باشد: برای هر دو طرف راه خروج ایجاد می‌کند. اما ضعف این سناریو نیز روشن است. تهران و واشنگتن هنوز درباره ترتیب اجرا، تحریم‌ها، دارایی‌ها، برنامه هسته‌ای و تضمین‌های امنیتی فاصله دارند. بنابراین توافق ممکن است، اما آسان نیست.

تغییر لحن واشنگتن؛ نشانه‌ای از تغییر محاسبه

نشانه دیگری که در ارزیابی وضعیت کنونی نباید از آن غافل شد، تغییر تدریجی لحن واشنگتن است. در مرحله نخست بحران، ادبیات آمریکا عمدتاً بر فشار، تهدید و امکان ادامه عملیات نظامی استوار بود؛ اما اکنون، در کنار حفظ ابزارهای نظامی و فشار سیاسی، سخن از مذاکره، توافق و یافتن راه خروج سیاسی نیز پررنگ‌تر شده است.

این تغییر لحن لزوماً به معنای عقب‌نشینی رسمی آمریکا یا کنار گذاشتن گزینه نظامی نیست؛ اما می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در محاسبه هزینه و فایده ادامه جنگ باشد. نتیجه انتخابات آمریکا، کاهش محبوبیت ترامپ، افزایش مخالفت افکار عمومی با ادامه جنگ، احتمال تغییر دولت در اسرائیل، مواضع محتاطانه‌تر برخی کشورهای منطقه و ورود فعال‌تر چین به روند سیاسی، همگی هزینه یک دور تازه از جنگ را برای واشنگتن افزایش داده‌اند.

در چنین شرایطی، آمریکا ممکن است به جای تلاش برای دستیابی به «پیروزی کامل نظامی»، به دنبال راهی باشد که بتواند پایان بحران را نیز به‌عنوان یک موفقیت سیاسی معرفی کند. همین تغییر در لحن و اولویت‌ها می‌تواند یکی از مهم‌ترین نشانه‌های حرکت تدریجی از منطق جنگ به سمت منطق معامله باشد.

آمریکا؛ قدرتی بزرگ با آزادی عملی محدودتر در منطقه

در نهایت، بحث اصلی این مقاله این نیست که ارتش آمریکا دیگر قدرت ندارد. موضوع این است که قدرت مؤثر و قابل‌اعمال آمریکا در خاورمیانه، به‌ویژه در برابر ایران، دیگر همان قدرت بلامنازع گذشته نیست.

قدرت نظامی زمانی تعیین‌کننده است که بتوان آن را از مکان مناسب، در زمان مناسب، با شبکه پشتیبانی کافی، با حمایت متحدان و با هزینه سیاسی و اقتصادی قابل‌تحمل به کار گرفت.

اگر بخشی از کشورهای منطقه از مشارکت مستقیم فاصله بگیرند؛ اگر اروپا تمایل کمتری برای ورود به جنگ نشان دهد؛ اگر پایگاه‌ها و زیرساخت‌های منطقه‌ای در معرض پاسخ متقابل باشند؛ اگر افکار عمومی و کنگره آمریکا نسبت به ادامه جنگ بدبین‌تر شوند؛ و اگر در طرف مقابل، ایران همچنان توان پاسخ خود را حفظ کرده و چین و روسیه از مسیر سیاسی حمایت کنند؛ آنگاه داشتن ناو، بمب‌افکن و موشک لزوماً به همان نتیجه سیاسی گذشته منجر نخواهد شد.

در چنین شرایطی، قدرت نظامی آمریکا از میان نرفته است؛ اما توان تبدیل این قدرت به نتیجه سیاسی مطلوب محدودتر شده است. این شاید مهم‌ترین تحول در معادله امروز خاورمیانه باشد.

آیا جنگ سوم در پیش است؟

هر سه سناریو همچنان امکان‌پذیرند. جنگ گسترده هنوز منتفی نشده است. جنگ محدود می‌تواند با یک حادثه، یک محاسبه اشتباه یا یک تصمیم شتاب‌زده آغاز شود و به‌سرعت از کنترل خارج شود. و در مقابل، مسیر توافق نیز اکنون بیش از گذشته امکان واقعی پیدا کرده است.

اما مجموعه تحولات اخیر نشان می‌دهد که معادله تغییر کرده است. ترامپ با کنگره‌ای روبه‌روست که کنترل آن به دست دموکرات‌ها افتاده است. نتانیاهو برای تشکیل دولت با محدودیت جدی روبه‌روست و مخالفان او در تلاش برای ساختن ائتلاف جایگزین‌اند. ایران از شروط اصلی خود عقب ننشسته، اما در زمان‌بندی اجرای توافق انعطاف نشان داده است. کشورهای منطقه به دنبال جلوگیری از گسترش دوباره جنگ‌اند. اروپا با فشار اقتصادی و اجتماعی روبه‌روست. و چین آشکارا تلاش دارد خود را به یکی از بازیگران اصلی مسیر سیاسی تبدیل کند.

در چنین شرایطی، سؤال اصلی دیگر این نیست که چه کسی توان حمله بیشتری دارد. سؤال مهم‌تر این است: چه کسی زودتر تشخیص می‌دهد که ادامه جنگ بیش از آنکه قدرت تولید کند، هزینه تولید می‌کند؟

اگر آمریکا بتواند این تغییر معادله را بپذیرد، توافق لزوماً به معنای شکست نخواهد بود؛ می‌تواند راهی برای خروج از جنگ بدون اعلام شکست باشد. اگر ایران نیز بتواند امنیت هرمز را در چارچوب یک توافق متقابل بازگرداند و چین یا بازیگری مورد قبول دو طرف در اجرای تعهدات نقش داشته باشد، بحران می‌تواند از منطق «تسلیم طرف مقابل» به منطق «اجرای متقابل تعهدات» منتقل شود.

جنگ سوم هنوز ممکن است؛ اما دیگر اجتناب‌ناپذیر نیست.

آغاز جنگ همچنان ممکن است آسان باشد؛ اما پایان دادن به آن و تبدیل قدرت نظامی به پیروزی سیاسی، مسئله‌ای کاملاً متفاوت است.

منابع منتخب

• Reuters, 4 Nov 2026 – گزارش انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و تغییر کنترل کنگره.

• Reuters, 2-3 Nov 2026 – گزارش‌های مربوط به مذاکرات ایران و آمریکا، شروط تهران و پیشنهاد اجرای سریع‌تر ترتیبات بازگشایی هرمز.

• The Times of Israel, 3 Nov 2026 – وضعیت کرسی‌ها و تلاش مخالفان نتانیاهو برای تشکیل دولت جایگزین.

• Associated Press, Nov 2026 – اعتراض‌ها و اعتصاب‌های بنادر اروپا علیه انتقال تسلیحات و افزایش هزینه‌های نظامی.

• وزارت خارجه چین، 2-3 Nov 2026 – مواضع پکن درباره راه‌حل سیاسی، امنیت منطقه و تماس‌های دیپلماتیک با ایران و عربستان.