از اعلام نگرانی تا پذیرش مسئولیت برای جلوگیری از گسترش جنگ
نشست هشت کشور در استانبول چه دستاوردی داشت؟ آیا نمایندگان این کشورها صرفاً گرد هم آمدند تا نگرانی خود را از ادامه جنگ، اختلال در تجارت جهانی، افزایش قیمت انرژی و پیامدهای اقتصادی آن اعلام کنند، یا این نشست میتواند آغاز یک ابتکار عملی برای جلوگیری از گسترش بحرانی باشد که آثار آن دیگر به کشورهای درگیر محدود نمیشود؟
پاسخ به این پرسش اهمیت دارد؛ زیرا مخالفت با جنگ، هرچند ضروری، بهتنهایی راهکار نیست. دعوت طرفهای درگیر به خویشتنداری و مذاکره، بدون ارائه سازوکاری عملی برای کاهش تنش، ایجاد اعتماد و تضمین اجرای تعهدات، ممکن است به تکرار مواضعی تبدیل شود که بارها بیان شدهاند، بیآنکه تأثیری تعیینکننده بر روند تحولات داشته باشند.
اگر کشورهای حاضر در استانبول واقعاً خواهان جلوگیری از گسترش جنگ هستند، باید روشن کنند برای تحقق این هدف چه اقداماتی انجام خواهند داد و چه مسئولیتهایی را حاضرند بر عهده بگیرند.
نخستین گام؛ روشن کردن نسبت خود با جنگ
کشوری که خواهان ایفای نقش میانجی برای پایان دادن به یک جنگ است، پیش از هر چیز باید نسبت خود را با آن جنگ روشن کند. نمیتوان از یک سو خواستار پایان درگیری بود و از سوی دیگر، امکانات نظامی، پایگاهها یا حریم هوایی تحت اختیار خود را برای گسترش عملیات نظامی در اختیار یکی از طرفهای درگیر قرار داد و انتظار داشت طرف مقابل، چنین کشوری را میانجی مورد اعتماد بداند.
این مسئله درباره چهار کشور اروپایی مطرح در گفتوگوهای استانبول، یعنی بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا، اهمیت ویژهای دارد. روابط نظامی این کشورها با آمریکا یکسان نیست و وجود همکاری نظامی نیز بهخودیخود به معنای مشارکت مستقیم در حمله نیست. بااینحال، هر یک باید بهروشنی مشخص کند آیا در عملیات آینده مشارکت خواهد داشت یا امکانات تحت اختیارش برای گسترش حملات به کار خواهد رفت.
این مطالبه به اروپا محدود نمیشود. عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقهای که میزبان نیرو یا تأسیسات نظامی خارجی هستند نیز میتوانند با اعلام سیاست روشن درباره عدم مشارکت در حملات و عدم استفاده از امکانات تحت اختیارشان برای گسترش جنگ، گامی عملی برای اعتمادسازی بردارند. هدف، نسبت دادن مسئولیت یکسان به همه کشورها نیست؛ بلکه مطالبه تعهدی روشن و قابل سنجش از هر کشور متناسب با اختیارات و موقعیت آن است.
تجربه اختلافنظر دولتها بر سر استفاده از پایگاههای نظامی نشان میدهد که چنین تصمیمهایی صرفاً نظری نیستند و میتوانند در سطح سیاست ملی اتخاذ شوند. البته برای ارزیابی مسئولیت گذشته هر دولت، باید میان میزبانی پایگاه، پشتیبانی لجستیکی، عملیات دفاعی و مشارکت مستقیم در حمله تمایز گذاشت.
گام دوم؛ گشودن مسیرهای انسانی و کاهش محدودیتهای غیرنظامی
پرهیز از مشارکت در عملیات نظامی، هرچند گام مهمی برای اعتمادسازی است، کافی نیست. محدودیتهای هوایی، زمینی، دریایی، بانکی و بیمهای میتوانند دسترسی مردم عادی به کالاهای ضروری را دشوار کنند. کشورهایی که خواهان پایان جنگ هستند باید برای حفظ مسیرهای امن و قابل اتکای ورود دارو، تجهیزات پزشکی، غذا و دیگر اقلام غیرنظامی نیز اقدام کنند.
در این زمینه لازم است میان تحریمهای رسمی، محدودیتهای ناشی از جنگ و موانع عملی مانند امتناع بانکها، شرکتهای بیمه و حملونقل تفاوت گذاشته شود. حتی در مواردی که کالاهای بشردوستانه از تحریم معافاند، دشواری پرداخت، بیمه و جابهجایی میتواند مانع رسیدن آنها به مردم شود. از این رو، صرف اعلام معافیت کافی نیست و باید امکان استفاده واقعی از مسیرهای انسانی فراهم شود.
کشورهای اروپایی و منطقهای حاضر در نشست میتوانند برای ایجاد گذرگاههای امن، تسهیل تراکنشهای بشردوستانه و تضمین عدم تعرض به محمولههای غیرنظامی ابتکار عمل نشان دهند. تأمین نیازهای اولیه مردم نباید گروگان اختلافات سیاسی و مذاکرات هستهای بماند. این اقدام در کنار خودداری از مشارکت در گسترش جنگ، نشانهای ملموس از حسن نیت خواهد بود.
منافع مشترک، مسئولیت مشترک
پیامدهای جنگ به میدان نبرد محدود نمیماند. ناامنی در تنگه هرمز و مسیرهای دریایی، هزینه حملونقل و بیمه را افزایش میدهد و بر تجارت انرژی، مواد شیمیایی، مواد اولیه و کالاهای اساسی اثر میگذارد. کشورهای اروپایی و منطقهای، حتی اگر طرف مستقیم جنگ نباشند، از این اختلالها آسیب میبینند.
اما برخورداری از منفعت مشترک، خودبهخود به معنای آمادگی برای اقدام مشترک نیست. اگر این کشورها از ادامه بحران زیان میبینند، پرسش این است که آیا حاضرند برای کاهش آن هزینه سیاسی و دیپلماتیک بپردازند؛ از جمله با شفافسازی تعهدات نظامی، پیگیری گفتوگو با طرفین و پذیرش نقش در اجرای توافق احتمالی؟
از میانجیگری تا تضمینهای قابل اتکا
یکی از موانع اصلی توافق میان ایران و آمریکا، بیاعتمادی متقابل است. ایران نسبت به پایداری تعهدات آمریکا تردید دارد و آمریکا نیز درباره تعهدات هستهای ایران و راستیآزمایی آنها مطالباتی مطرح میکند. بنابراین، صرف دعوت به مذاکره برای عبور از بنبست کافی نیست.
کشورهای حاضر در نشست میتوانند تشکیل یک گروه تماس را پیشنهاد کنند؛ گروهی که با پذیرش طرفین، مسیر گفتوگو را تسهیل کند و درباره اقدامات اعتمادساز و سازوکار حل اختلاف به توافق برسد. ترکیب چنین گروهی نباید از پیش بر طرفین تحمیل شود. در صورت توافق ایران و آمریکا، میتوان هیئتی مرضیالطرفین برای رسیدگی به اختلافات اجرای توافق پیشبینی کرد و حدود اختیارات آن را دقیقاً تعیین کرد.
نظارت فنی بر تعهدات هستهای باید در چارچوب صلاحیت نهادهای تخصصی، از جمله آژانس بینالمللی انرژی اتمی، انجام شود؛ اما تضمین عدم حمله و اجرای تعهدات سیاسی و اقتصادی به سازوکارهای جداگانه نیاز دارد. هیچ نهاد واحدی بهتنهایی پاسخگوی همه این نیازها نیست.
گامهای متقابل، نه انتظار یکطرفه
راهحل عملی میتواند مرحلهای باشد: تعهدات فوری برای جلوگیری از گسترش حملات، تدابیر مشخص برای کاهش خطر در مسیرهای کشتیرانی، و سپس اقدامات متقابل و قابل راستیآزمایی در حوزههای مورد اختلاف. در هر مرحله، اقدام یک طرف باید با اقدام روشن و متناسب طرف دیگر همراه باشد.
این چارچوب قرار نیست به معنای تسلیم هیچیک از طرفین باشد. هدف آن است که حتی پیش از حل همه اختلافات، امکان کاهش خطر جنگ و آغاز گفتوگویی قابل اتکا فراهم شود. کشورهای منطقهای، از جمله عربستان سعودی، میتوانند با استفاده از روابط دیپلماتیک خود به ایجاد کانالهای ارتباطی کمک کنند؛ مشروط بر آنکه طرفهای اصلی این نقش را بپذیرند.
فرصتی که نامحدود نیست
تهدیدهای نظامی و بیاعتمادی میتوانند فرصت دیپلماسی را بهسرعت محدود کنند. اگر ابتکار استانبول قرار است اثری داشته باشد، باید پیش از تشدید دوباره درگیریها از سطح اعلام موضع به سطح تعهد و اقدام برسد.
اکنون پرسش اساسی این است: آیا نشست استانبول صرفاً فرصتی برای اعلام نگرانی از پیامدهای جنگ بود، یا کشورهای حاضر آمادهاند برای جلوگیری از گسترش آن مسئولیتی عملی بر عهده بگیرند؟
آیا کشورهای اروپایی حاضر آمادهاند درباره عدم مشارکت در حملات آینده و جلوگیری از استفاده از امکانات تحت اختیارشان برای گسترش جنگ تعهدی روشن ارائه کنند؟ آیا عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقهای نیز آمادهاند متناسب با موقعیت خود چنین تعهدی بدهند و از ظرفیت دیپلماتیکشان برای کاهش تنش استفاده کنند؟
آیا این کشورها آمادهاند علاوه بر تعهد به عدم مشارکت در حملات آینده، مسیرهای امن ورود غذا، دارو و کالاهای ضروری را نیز فراهم کنند؟ و آیا پس از این گامهای نخست، در شکلگیری میانجیگری مورد پذیرش طرفین و تضمین اجرای تعهدات متقابل نقش خواهند پذیرفت؟
پاسخ به این پرسشها نشان خواهد داد که نشست استانبول تنها محل ثبت نگرانیهای مشترک بوده است یا نقطه آغاز ابتکاری عملی برای جلوگیری از جنگی گستردهتر.