تصویر بهرام شهریاری

بهرام شهریاری

از توافق تا صلح پایدار؛ آیا می‌توان هزینه جنگ را به منفعت مشترک تبدیل کرد؟

در بحث درباره هر توافق احتمالی میان ایران و آمریکا، پرسش اصلی فقط این نیست که آیا دو طرف می‌توانند به آتش‌بس یا تفاهمی موقت برسند. پرسش مهم‌تر این است که آیا می‌توان سازوکاری ساخت که هم مانع بازگشت سریع به جنگ شود و هم برای هر طرف منافعی ملموس ایجاد کند؛ به‌گونه‌ای که حفظ توافق، در عمل کم‌هزینه‌تر و سودمندتر از شکستن آن باشد.

این مقاله از یک فرض واقع‌گرایانه آغاز می‌کند: اعتماد میان تهران و واشنگتن بسیار پایین است و اختلافات چند دهه‌ای با یک توافق از میان نمی‌رود. بنابراین هدف نباید ساختن رابطه‌ای آرمانی یا حل هم‌زمان همه اختلافات باشد. هدف نخست باید مهار جنگ، کاهش ریسک، ایجاد تعهدات قابل سنجش و سپس گسترش تدریجی حوزه‌های همکاری باشد.

از همین منظر، «برد–برد» در این مقاله یک شعار اخلاقی نیست؛ یک سناریوی مشروط است. تنها در صورتی می‌توان از منفعت مشترک سخن گفت که هر دو طرف بتوانند دستاوردی قابل ارائه داشته باشند و هزینه نقض توافق نیز از هزینه حفظ آن بیشتر شود.

۱. گام نخست با چه کسی است؟

در چارچوب تحلیلی این مقاله، چون ایران آغازگر جنگ تلقی نمی‌شود و مجموعه‌ای از مطالبات مشخص را برای توقف بحران مطرح کرده است، آغاز روند اعتمادسازی باید با اقدام عملی آمریکا همراه باشد. این به معنای اجرای یک‌باره همه تعهدات از سوی واشنگتن نیست، اما ترتیب اقدامات اهمیت دارد: ابتدا باید یک اقدام ملموس و قابل راستی‌آزمایی از سوی آمریکا انجام شود و سپس ایران اقدام متقابل خود را اجرا کند.

این ترتیب از نظر سیاسی نیز اهمیت دارد. اگر از ایران خواسته شود پیش از دریافت هر امتیاز قابل سنجش، گام اصلی را بردارد، همان بی‌اعتمادی‌ای که توافق قرار است مدیریت کند، از ابتدا بازتولید می‌شود. بنابراین مرحله‌بندی باید متقابل باشد، اما «اولین حرکت» را نمی‌توان از مسئله مسئولیت آغاز بحران جدا کرد.

در گفتگوهای پیشین، مجموعه مطالبات ایران را می‌توان در هفت محور بازسازی کرد. برای دقت، این فهرست را نباید به‌عنوان نقل‌قول از یک متن رسمی واحد معرفی کرد؛ بلکه جمع‌بندی محورهایی است که به‌صورت پراکنده مطرح شده‌اند:

۱) پایان محاصره دریایی و رفع محدودیت‌های اعمال‌شده بر بنادر ایران؛

۲) آزادی صادرات نفت ایران؛

۳) امکان دسترسی واقعی ایران به درآمد حاصل از فروش نفت؛

۴) آزادسازی منابع مالی مسدودشده ایران؛

۵) کاهش یا رفع محدودیت‌های بانکی و تجاری مرتبط با اجرای توافق؛

۶) توقف حملات و پایان جنگ در جبهه‌های مرتبط؛

۷) ایجاد تضمینی روشن برای جلوگیری از استفاده از قلمرو، حریم هوایی یا پایگاه‌های کشورهای ثالث برای حمله مجدد به ایران.

در مقابل، ایران نیز می‌تواند در چارچوب مرحله‌ای مورد توافق، اقدام‌های مشخص و قابل سنجشی انجام دهد؛ از جمله کاهش تنش در تنگه هرمز، تضمین عبور امن کشتیرانی تجاری و ورود به مراحل بعدی مذاکره در موضوعات مورد اختلاف.

۲. توافق مرحله‌ای، نه اعتماد ناگهانی

مدل عملی‌تر، تقسیم توافق به چند مرحله کوتاه، روشن و قابل اندازه‌گیری است. در هر مرحله، آمریکا ابتدا اقدام تعریف‌شده خود را انجام می‌دهد؛ نهاد ناظر اجرای آن را تأیید می‌کند؛ سپس ایران اقدام متناظر را انجام می‌دهد. پس از تأیید دو اقدام، مرحله بعد آغاز می‌شود.

این مدل دو مزیت دارد. نخست، هیچ طرفی مجبور نیست در ابتدای کار ریسک بزرگی بپذیرد. دوم، اگر اختلافی در یکی از مراحل ایجاد شود، همه توافق فرو نمی‌ریزد.

برای این منظور، یک هیئت نظارتی چندجانبه با ترکیبی که هر دو طرف بر آن توافق کنند می‌تواند نقش مهمی داشته باشد. چین، قطر، پاکستان یا کشورهای دیگری که برای هر دو طرف قابل قبول باشند می‌توانند بخشی از این سازوکار باشند، اما تعیین اعضا باید نتیجه توافق طرفین باشد، نه پیش‌فرض مقاله.

وظیفه چنین هیئتی داوری سیاسی درباره همه اختلافات تاریخی نیست. نقش آن محدودتر و عملی‌تر است: ثبت تعهدات، تأیید اجرای هر مرحله، گزارش تخلف و فعال‌کردن سازوکار حل اختلاف پیش از آنکه بحران دوباره نظامی شود.

۳. منافع ایران؛ از توقف فشار تا امکان بازسازی

برای ایران، نخستین منفعت یک توافق پایدار، کاهش ریسک جنگ و باز شدن بخشی از فضای اقتصادی است. فروش نفت بدون امکان دریافت درآمد آن، امتیاز کامل محسوب نمی‌شود؛ بنابراین دسترسی واقعی به درآمدهای نفتی و شبکه‌های مالی بخشی اساسی از هر توافق قابل دوام است.

آزادسازی منابع مسدودشده و کاهش محدودیت‌های تجاری نیز در صورتی معنا پیدا می‌کند که منابع حاصل بتوانند وارد اقتصاد واقعی شوند. این منابع می‌توانند برای زیرساخت، صنعت، انرژی، حمل‌ونقل و بازسازی ظرفیت‌های آسیب‌دیده استفاده شوند.

اما باید واقع‌گرا بود. هیچ توافقی به‌تنهایی مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را حل نمی‌کند. حتی با کاهش تحریم‌ها، جذب سرمایه و رشد پایدار به ثبات قوانین، شفافیت اقتصادی، امکان انتقال پول و اعتماد سرمایه‌گذاران نیاز دارد. بنابراین صلح یک «فرصت» ایجاد می‌کند، نه تضمین خودکار توسعه.

۴. منافع آمریکا؛ کاهش هزینه، ریسک و بی‌ثباتی

برای آمریکا نیز توافق فقط امتیاز دادن به ایران نیست. کاهش حضور در یک درگیری پرهزینه، پایین آمدن احتمال حمله به نیروها و پایگاه‌های منطقه‌ای، کاهش ریسک شوک‌های انرژی و کشتیرانی و جلوگیری از گسترش جنگ، همگی منافع ملموس محسوب می‌شوند.

واشنگتن همچنین می‌تواند در داخل کشور خود استدلال کند که بدون پذیرش یک ایران مجهز به سلاح هسته‌ای، از مسیر نظارت و مذاکره به محدودکردن ریسک هسته‌ای پرداخته و هم‌زمان از ورود به جنگی طولانی‌تر جلوگیری کرده است.

به این ترتیب، توافق پایدار زمانی قابل دفاع است که هیچ طرفی مجبور نباشد آن را «تسلیم» معرفی کند. ایران باید بتواند از رفع فشارها و حفظ حقوق مشروع خود سخن بگوید و آمریکا نیز بتواند از کاهش ریسک امنیتی و جلوگیری از گسترش بحران دفاع کند.

۵. از آتش‌بس تا رابطه اقتصادی؛ سناریویی دورتر اما ممکن

اگر چند مرحله نخست توافق موفق اجرا شود، می‌توان پرسید آیا رابطه ایران و آمریکا باید برای همیشه فقط حول جنگ، تحریم و پرونده هسته‌ای باقی بماند؟

پاسخ واقع‌گرایانه این است که تغییر رابطه سریع نخواهد بود. موانع حقوقی، سیاسی و روانی عمیقی وجود دارد. اما در یک سناریوی بلندمدت، اگر محدودیت‌های قانونی به‌تدریج کاهش یابد و اعتماد عملی شکل بگیرد، تجارت و سرمایه‌گذاری می‌تواند بخشی از رابطه شود.

ایران از بازار بزرگ داخلی، منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت صنعتی و نیروی انسانی برخوردار است. آمریکا نیز دارای سرمایه، فناوری و شرکت‌هایی است که در صورت فراهم شدن چارچوب قانونی و امنیت سرمایه‌گذاری می‌توانند وارد پروژه‌های اقتصادی شوند.

این همکاری لزوماً از پروژه‌های بزرگ آغاز نمی‌شود. می‌تواند از حوزه‌هایی کم‌تنش‌تر مانند دارو، تجهیزات پزشکی، فناوری‌های محیط‌زیستی، حمل‌ونقل، کشاورزی، خدمات فنی و همکاری دانشگاهی شروع شود و در صورت موفقیت گسترش یابد.

نکته مهم این است که وابستگی متقابل اقتصادی، اگر به اندازه کافی گسترده شود، می‌تواند هزینه بازگشت به جنگ را بالا ببرد. اقتصاد جایگزین سیاست و امنیت نیست، اما می‌تواند یکی از لایه‌های بازدارندگی در برابر فروپاشی صلح باشد.

۶. منطقه؛ امنیت مشارکتی به‌جای خلأ امنیتی

توافق ایران و آمریکا تنها زمانی اثر منطقه‌ای پایدار پیدا می‌کند که کشورهای منطقه نیز از کاهش تنش منتفع شوند. عربستان، ترکیه، پاکستان، قطر و دیگر بازیگران منطقه‌ای هر کدام منافع و نگرانی‌های متفاوت دارند. هدف نباید حذف این تفاوت‌ها باشد؛ هدف باید ایجاد قواعدی باشد که اختلاف را به جنگ تبدیل نکند.

مدلی از امنیت مشارکتی منطقه‌ای می‌تواند بر دو پایه استوار شود: نخست، دفاع در برابر تهدید و تجاوز خارجی؛ دوم، تعهد اعضا به حل اختلافات داخلی از طریق مذاکره، میانجی‌گری یا داوری و پرهیز از توسل به زور.

این مدل نیز نباید آرمان‌گرایانه تصویر شود. کشورهای منطقه همچنان رقابت خواهند داشت، روابط متفاوتی با آمریکا، چین و اروپا خواهند داشت و در بسیاری از پرونده‌ها اختلاف خواهند داشت. موفقیت چنین ساختاری در حذف رقابت نیست؛ در جلوگیری از تبدیل رقابت به جنگ است.

۷. اروپا؛ ذی‌نفعی که می‌تواند مستقل‌تر تصمیم بگیرد

اروپا نیز از کاهش تنش سود می‌برد: ثبات بیشتر انرژی، کاهش فشار مهاجرتی، کاهش هزینه‌های دفاعی ناشی از بحران‌های پی‌درپی و امکان احیای بخشی از تجارت با ایران.

تجربه مواضع متفاوت برخی کشورهای اروپایی نشان می‌دهد که استقلال در تصمیم‌گیری الزاماً به معنای گسست از آمریکا نیست. اروپا می‌تواند در چارچوب اتحادهای موجود، منافع مستقیم خود را در قبال ایران تعریف کند و در جایی که ارزیابی‌اش با واشنگتن متفاوت است، مسیر مستقل‌تری برگزیند.

در یک توافق موفق، اروپا می‌تواند از نقش صرفاً «پرداخت‌کننده هزینه بحران» به نقش فعال‌تر اقتصادی و دیپلماتیک حرکت کند؛ البته این امر نیز به ثبات سیاسی توافق و امکان واقعی تعامل تجاری وابسته است.

۸. اسرائیل و فلسطین؛ فرصتی که به تغییرات سیاسی وابسته است

کاهش تنش میان ایران و آمریکا به‌خودی‌خود مسئله اسرائیل و فلسطین را حل نخواهد کرد. این دو پرونده ریشه‌ها، بازیگران و منطق سیاسی مستقل خود را دارند. با این حال، کاهش سطح تقابل منطقه‌ای می‌تواند فضای سیاسی متفاوتی ایجاد کند.

اگر در اسرائیل نیز تغییر سیاسی رخ دهد و دولت بعدی آمادگی بیشتری برای پذیرش یک چارچوب سیاسی دوکشوری داشته باشد، احتمال باز شدن دوباره مسیر مذاکره افزایش می‌یابد. اما نباید رفتن یک فرد یا آمدن رقیب او را معادل حل مسئله دانست. ساختار سیاسی اسرائیل، شکاف‌های داخلی فلسطینی، مسئله امنیت، شهرک‌ها، مرزها و بیت‌المقدس همچنان موانع سنگینی خواهند بود.

بنابراین، سناریوی پس از نتانیاهو را باید «فرصت بالقوه برای تغییر مسیر» دانست، نه تضمین صلح. ارزش کاهش تنش منطقه‌ای در این است که می‌تواند هزینه سیاسی گفت‌وگو را کمتر و هزینه ادامه منازعه را آشکارتر کند.

۹. یک پرسش بزرگ‌تر: آیا جنگ واقعاً از کمبود منابع می‌آید؟

در این نقطه می‌توان یک قدم از اختلاف ایران و آمریکا فاصله گرفت و پرسشی بنیادی‌تر مطرح کرد. امروز حدود هشت میلیارد نفر روی زمین زندگی می‌کنند. منابع جهان نامحدود نیست و توزیع آنها نیز عادلانه نیست؛ آب، انرژی، زمین حاصلخیز و برخی مواد معدنی واقعاً می‌توانند منشأ رقابت باشند.

اما بسیاری از جنگ‌های معاصر را نمی‌توان صرفاً با «کمبود مطلق منابع» توضیح داد. قدرت، نفوذ، امنیت، هویت، کنترل مسیرهای اقتصادی، رقابت ژئوپلیتیک و جاه‌طلبی دولت‌ها نیز نقش تعیین‌کننده دارند. گاهی مسئله کمبود نیست؛ مسئله دسترسی، توزیع، انحصار و تلاش برای افزایش سهم قدرت است.

این نکته در عصر فناوری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی، اتوماسیون و ربات‌ها ظرفیت تولید، بهره‌وری و دسترسی به دانش را افزایش می‌دهند. در عین حال همین فناوری‌ها می‌توانند قدرت نظامی، نظارت و تخریب را نیز افزایش دهند.

بنابراین پیشرفت فناوری به‌تنهایی تضمین‌کننده پیشرفت سیاسی یا اخلاقی نیست. جامعه‌ای می‌تواند در هوش مصنوعی و رباتیک پیشرفته باشد و همچنان در مدیریت اختلافات سیاسی از منطق قرن‌های گذشته استفاده کند.

پرسش واقع‌گرایانه این نیست که آیا بشر می‌تواند همه جنگ‌ها را حذف کند؛ چنین فرضی با تاریخ و ساختار قدرت سازگار نیست. پرسش این است که آیا می‌توان نهادها و منافع متقابلی ساخت که در تعداد بیشتری از بحران‌ها، هزینه جنگ را از منفعت آن بیشتر کند.

از این زاویه، صلح نه یک آرمان انتزاعی، بلکه نوعی طراحی نهادی است: ایجاد شرایطی که در آن حتی بازیگران رقیب، به این نتیجه برسند که همکاری محدود و قابل کنترل، از تخریب متقابل سودمندتر است.

جمع‌بندی

توافق میان ایران و آمریکا، اگر شکل بگیرد، نباید به‌عنوان پایان همه اختلافات معرفی شود. واقع‌بینانه‌تر آن است که آن را آغاز یک فرآیند بدانیم: ابتدا توقف جنگ و کاهش فشار؛ سپس اجرای مرحله‌ای تعهدات؛ بعد ایجاد سازوکار نظارت و حل اختلاف؛ و تنها در صورت موفقیت این مراحل، گسترش همکاری اقتصادی و امنیتی.

در این چارچوب، گام نخست باید از سوی آمریکا برداشته شود و اقدام ایران در پاسخ به یک اقدام قابل سنجش و تأییدشده انجام گیرد. همین ترتیب می‌تواند اولین آزمون جدی برای بازسازی حداقلی اعتماد باشد.

اگر این روند موفق شود، منافع آن محدود به تهران و واشنگتن نخواهد بود. کشورهای منطقه، اروپا، بازار انرژی و کشتیرانی جهانی نیز از کاهش ریسک بهره خواهند برد. در افق دورتر، حتی امکان شکل‌گیری روابط اقتصادی جدید و تغییر فضای برخی منازعات منطقه‌ای وجود دارد.

اما هیچ‌کدام از این نتایج قطعی نیست. هر مرحله به تصمیم سیاسی، تضمین اجرایی و توانایی طرف‌ها برای تحمل اختلاف بدون بازگشت به زور وابسته است.

در نهایت، مسئله اصلی این نیست که آیا ایران و آمریکا می‌توانند به یکدیگر اعتماد کامل پیدا کنند. احتمالاً نه، دست‌کم در کوتاه‌مدت. مسئله این است که آیا می‌توانند سازوکاری بسازند که حتی در نبود اعتماد کامل، جنگ را به پرهزینه‌ترین گزینه و همکاری محدود را به گزینه عقلانی‌تر تبدیل کند.

اگر چنین سازوکاری ساخته شود، توافق نه فقط پایان یک بحران، بلکه آغاز یک محاسبه جدید خواهد بود: محاسبه‌ای که در آن منفعت مشترک، جای بیشتری در کنار بازدارندگی و رقابت پیدا می‌کند.